طنز سیاه مرگ و دلتنگی بعد از نبودن کسی که همیشه گیر میداد:
در روانشناسی سوگ، مغز بازمانده صرفاً به لحظات خوب رجوع نمیکند؛ بلکه صداها و رفتارهای آزاردهندهی فرد ازدسترفته را نیز بهعنوان نشانهی امنیت بازسازی میکند. به همین دلیل است که پس از مرگ، همان غر زدنها و گیر دادنها به بخشی از نوستالژی تبدیل میشوند، نه رهایی. این همان «سوگ متناقض» است: فقدان، آزاردهندهترین عادتها را به خاطرهای امن تبدیل میکند.
راهکار:
این جمله را میشود برعکس خواند: آدمها بعد از رفتن، حتی با نقهایی که امروز کلافهکننده است، به صدا و عادت امنیتساز ذهن دیگران تبدیل میشوند. پس این شوخی تلخ نه از رهایی، بلکه از عمق جاگیر شدن یک رابطه حرف میزند.