چه زود نامم از لوح خاطر تو فرو افتاد.
گویی هرگز نسیمی از حضور من بر باغ جانت نوزیده بود.. من همان سایه ی خاموشم که روزگاری در افتاب نگاهت قد میکشید و اکنون چون غباری سرگردان در بیابان فراموشی سر میسپارد. چه زود پیمان هایمان به خواب رفتند و سوگند هایمان چون برگهای زرد پاییز در پای باد فنا ریختند من هنوز در همان لحظه مانده ام انجا که صدایم را به دست دلت سپردم و تو بی ان که بازنگری راه خویش گرفتی و رفتی .️
گویی هرگز نسیمی از حضور من بر باغ جانت نوزیده بود.. من همان سایه ی خاموشم که روزگاری در افتاب نگاهت قد میکشید و اکنون چون غباری سرگردان در بیابان فراموشی سر میسپارد. چه زود پیمان هایمان به خواب رفتند و سوگند هایمان چون برگهای زرد پاییز در پای باد فنا ریختند من هنوز در همان لحظه مانده ام انجا که صدایم را به دست دلت سپردم و تو بی ان که بازنگری راه خویش گرفتی و رفتی .️
2.0
غمگین جدایی فراموش شدن در عشق رفتن بیبازگشت احساس نادیده گرفته شدن شکستن پیمان عاشقانه واقعیت علمی جالب: مغز انسان برای صرفهجویی در انرژ...