آدم،
گاهی میشکند.
تویِ تاریکیِ مطلق،
جایی که حتی اشک هم جرأتِ جاری شدن ندارد.
شکست، گاهی خفگیِ آرام در هوایِ خودت است؛
سقوطی که هیچ کس صدایش را نمیشنود.
و غم،
سنگِ بزرگی است که تویِ قفسهٔ سینه جا خوش میکند
و با هر تپش، دیوارها را تنگتر میکند.
اینجا،
در سکوتِ بیکرانِ شکست،
هیچ قصیدهای سروده نمیشود،
هیچ دستی برای بلند کردنَت دراز نمیشود.
فقط خاکستری است.
همهچیز خاکستری است.️
گاهی میشکند.
تویِ تاریکیِ مطلق،
جایی که حتی اشک هم جرأتِ جاری شدن ندارد.
شکست، گاهی خفگیِ آرام در هوایِ خودت است؛
سقوطی که هیچ کس صدایش را نمیشنود.
و غم،
سنگِ بزرگی است که تویِ قفسهٔ سینه جا خوش میکند
و با هر تپش، دیوارها را تنگتر میکند.
اینجا،
در سکوتِ بیکرانِ شکست،
هیچ قصیدهای سروده نمیشود،
هیچ دستی برای بلند کردنَت دراز نمیشود.
فقط خاکستری است.
همهچیز خاکستری است.️
2.0
فلسفی غمگین تنهایی تنهایی عمیق سکوت درونی غم پنهان شکست وجودی این شعر، یادآور مفهوم 'مالیخولیا' در فلسفه است؛ حا...