غریبه آشنا؛ دعوت به شهر قصهها:
ذهن ما عاشق «ناآشنایی آشنا»ست. در روانشناسی به این «اثر غریبهی آشنا» میگویند: وقتی کسی را میبینیم که هم شبیه خاطرهای قدیمی است و هم ناشناخته، دوپامین و اکسیتوسین همزمان ترشح میشود. این همان ترکیب شیمیایی عشق اول است. شهر قصهها جایی است که واقعیت و خیال مرزشان را گم میکنند. سوال اینجاست: آیا این دستهایی که میگیری واقعیاند یا فقط یک نقشهی عصبی؟
راهکار:
اگر این حس آشنای غریب را تجربه میکنی، شاید وقتش باشد که یک دفترچه خاطرات از لحظات خیالیتان بنویسی؛ همان شهر قصهها را بساز.