بیخبری معشوق و از خود بیخبری در عشق:
در روانشناسی، روابط ناتمام اثر «زایگارنیک» دارند؛ مغز برای آنها حلقه فکری باز نگه میدارد و تا پاسخ نگیرد، آن را نمیبندد. به همین دلیل بیخبری از معشوق، ذهن را بیشتر از بیخبری از خودش درگیر میکند. پژوهشهای عصبشناختی نشان میدهد انتظار پاسخ از معشوق، همان مسیرهای پاداش مغزی را فعال میکند که در اعتیاد فعال میشود. در ادبیات عرفانی، بیخبری از خود نشانه فناست؛ اما اینجا معطوف به انسانی است که او هم بیخبر است و همین تناقض، عشق زمینی را به تجربهای شبیه خلسه نزدیک میکند.
راهکار:
این بیت را میتوان «رادار عاطفی یکطرفه» نامید: ذهن عاشق بهجای ثبت گذر زمان و حال خودش، فقط دنبال سیگنالهای معشوق میگردد. در روانشناسی، این حالت نوعی توجه انتخابی شدید است که ساعت درونی را مختل میکند و احساس «یکی شدن شب و روز» را میسازد. از این زاویه، رنج شاعر فقط دلتنگی نیست؛ یک خطای ادراکی عاشقانه است که زمان و خودآگاهی را قربانی میکند.