شعر ناامیدی و آرزوی آزادی از خیام و شاملو:
در روانشناسی، «درماندگی آموختهشده» یعنی موجود زنده وقتی بارها ببیند کاری نتیجه ندارد، حتی وقتی راه باز شود هم دست به عمل نمیزند. آزمایشهای سلیگمن روی سگها نشان داد شوکهای غیرقابلکنترل، توان «دیدن راه خروج» را از بین میبرد؛ این بیت، دقیقاً همان «شبهای دراز» ذهنی است که چراغ و گذر را از دید آدمی پنهان میکند. آیا میتوان «آموختههای بیآزادی» را با یک تجربهی تازه از «گذرِ باز»، از یاد برد؟
راهکار:
میتوان این بیت را نه فقط یک گلایه، بلکه شرحِ لحظهای دانست که شاعر تازه «چراغ» را به یاد آورده است؛ آدمی که شب را تمامعیار پذیرفته باشد، هرگز از نبودنِ چراغ سخن نمیگوید. پس همین بیت، خودش جرقهی جستوجوست.