آدمیزاد، شاهکار معیوبی که مایه تأسف است:
مغز انسان یک «فسیل زنده» است: لایههای تکاملیِ خزنده و پستاندار هنوز زیر نئوکورتکس کار میکنند. به همین دلیل در لحظهی خشم، مدارهای باستانی تصمیم میگیرند و قشر پیشانی فقط بعداً برایش «روایت» میسازد. مطالعات عصبشناسی نشان میدهد انسان وقتی عصبانی است، فعالیت منطقهی همدلیاش کم میشود و همانجا احساس «تأسف از رفتار خودش» بعد از آرامشدن فعال میگردد. یعنی این شاهکار معیوب، نه شرور است نه فرشته؛ فقط سختافزاری دارد که از نرمافزارِ اخلاقیِ تازهاش عقب مانده.
راهکار:
این جمله را میشود از زاویهی تکامل هم بازخوانی کرد: «معیوب» بودن، همان موتور محرک تغییر است؛ اگر انسان کامل بود، هرگز به تمدن، هنر و اخلاق نیاز پیدا نمیکرد. پیشنهاد میکنم ایده را یک قدم جلوتر ببری: «شاهکار معیوب» چطور از دل نقصهایش شاهکار میسازد؟