بنی آدم ابزار یکدیگرند؛ طنز تلخ ابزارانگاری:
در روانشناسی اجتماعی به این نگاه «ابزارانگاری» میگویند؛ وقتی انسانها نه بهعنوان سوژه، بلکه بهمثابه وسیلهای برای منفعت دیگری تعریف میشوند. اریک فروم این وضعیت را «جهتگیری بازاری» مینامد: آدمها خودشان را کالایی میبینند که باید قابلاستفاده باشد. طنز تلخ شعر هم از همینجاست؛ در جامعهای که آدمها واشر و پیچاند، صمیمیت به مونتاژ بدل میشود. پرسش: اگر همه ابزار باشیم، کارخانهی اصلی کجاست؟
راهکار:
این نگاه را میتوان به یک بازی فکری تبدیل کرد: اگر هر رابطه یک «جعبه ابزار» است، تو در آن پیچگوشتی هستی یا آچار فرانسه؟ شاید تلخترین بخش ماجرا این است که ابزار بودن فقط از بیرون تحمیل نمیشود؛ گاهی خودمان قبول میکنیم که فقط «به درد بخور» باشیم.