ای زندگی بگذر ز من بیزارم از تو
عمری که از من رفته پس می خواهم از تو
من در همین اوج جوانی درمانده ماندم
پیری و رسوایی دلم را می دانم از تو
صبرم سر آمد
آهی کشیدم
از دار دنیا
چیزی ندیدم
گناه من چی بود خدایا
این حقم نبود خدایا
با این همه درد چه کنم من
گاهی دلم می گوید از اینجا باید سفر کرد
دل را به دریا باید زد و گاه باید خطر کرد
**شاید که پیدا کردم خودم را در عمق دریا****
در لحظه های بی انتهای تاریک دنیا
"سوگند"✨️
عمری که از من رفته پس می خواهم از تو
من در همین اوج جوانی درمانده ماندم
پیری و رسوایی دلم را می دانم از تو
صبرم سر آمد
آهی کشیدم
از دار دنیا
چیزی ندیدم
گناه من چی بود خدایا
این حقم نبود خدایا
با این همه درد چه کنم من
گاهی دلم می گوید از اینجا باید سفر کرد
دل را به دریا باید زد و گاه باید خطر کرد
**شاید که پیدا کردم خودم را در عمق دریا****
در لحظه های بی انتهای تاریک دنیا
"سوگند"✨️
4.3
غمگین شعر احساس پوچی در جوانی بنبست احساسی متن ناامیدی از زندگی شعر سوگند در روانشناسی، بحران ربع زندگی دقیقاً در همین اوج ...