شعر کوتاه: خوابی که طلوعی برای آن نیست:
مغز در خواب عمیق، پردازش محرکهای بیرونی را تقریباً متوقف میکند؛ اما در برخی تجربههای نزدیک به مرگ، انفجار ناگهانی امواج گاما در قشر پسسری ثبت شده که شبیه فعالیت مغزی هنگام رؤیاست. در ادبیات فارسی «خواب ابدی» همخانواده با مرگ و نیستی است، نه آرامشی ساده. جالب اینجاست که مرگ در خواب تقریباً همیشه بهعنوان بیدردترین شکل رفتن تصویر میشود، در حالی که از منظر عصبشناسی، خود خواب هرگز تجربهی مستقیم مرگ نیست.
راهکار:
این تصویر را میتوان به یک فلشفیکشن تبدیل کرد: راوی هر شب در خوابی بیبازگشت فرو میرود، اما هر بار در دنیایی موازی چشم باز میکند که در آن صبح فقط برای دیگران طلوع میکند و او تنها تماشاگر خاموش طلوعهاست.