ای زندگی تن و توانم همه تو: شعری ناب از فانیشدن در عشق:
در روانشناسی عشق پدیدهای داریم به نام «گسترش خود»: مرزهای هویتی عاشق و معشوق چنان ادغام میشود که مغز تمایزی بین خود و دیگری قائل نیست. اسکنهای fMRI نشان میدهند که با دیدن تصویر معشوق، بخشهایی از قشر کمربندی پیشین فعال میشود که مختص پردازش «خود» است. یعنی بهمعنای عصبشناختی، تو بخشی از من میشوی. عجیب نیست که شاعران قرنها پیش این حقیقت را میزیستند؟
راهکار:
این بیت تداعیگر مفهوم «فنا» در عرفان است؛ لحظهای که «من» عاشق چنان در معشوق حل میشود که دیگر چیزی جز «تو» نمیماند. شاید این تجربه، پلی باشد میان عشق زمینی و آسمانی؛ جایی که عشق، تو را از قید خودِ جداگانهات رها میکند.