در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست
مینشینی رو به رویم خستگی در میکنی
چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی .. اگر چه میدانی که نیست
شعر می خوانم برایت واژه ها گل میکنند
یاس ومریم می گذارم توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری، بین دستانی که نیست!. .
️
میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست
مینشینی رو به رویم خستگی در میکنی
چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی .. اگر چه میدانی که نیست
شعر می خوانم برایت واژه ها گل میکنند
یاس ومریم می گذارم توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری، بین دستانی که نیست!. .
️
5.0
عاشقانه تنهایی باران تخیلی و عشق دلتنگی برای کسی که نیست گفتگوی خیالی با معشوق شعر در مورد خیال و واقعیت ...