دستاتو بگیرم و صحنه ۱۴۰۴ رو ترک کنم؛ تنها یادگار سال:
در روانشناسی، «نشانگرهای زمانی» (Temporal Landmarks) میگوید انسانها در گذار از یک بازهی زمانی به بازهی دیگر (مثلاً پایان سال)، میل به «شروع تازه» دارند. تو اما با چنگ زدن به یک انسان، این نشانگر را بیمعنا میکنی و تقویم را از قدرت میاندازی. عشق اینجا تنها مرجع حافظهای است که زمان را بیاعتبار میکند. آیا این فرار از زمان است یا تسخیر آن؟
راهکار:
تو فراتر از یک عاشقانهی معمولی رفتی: داری مفهوم «سال نو» را از یک رویداد جمعی به یک پروژهی خصوصی تبدیل میکنی. لحظهی تحویل سال تنها یک قرارداد است؛ تو قرارداد خودت را با دستهای او امضا میکنی. این یعنی زمان در مشت توست، نه تو در مشت زمان.