وقتی تنها سایهی خودت پشتت است:
در روانشناسی یونگ، «سایه» همان بخشهای سرکوبشدهی خودت است. عصبپژوهی اما میگوید حدود ۹۵٪ رفتارهای روزمره را «سیستمهای زامبی» مغز اجرا میکند، بدون حضور هشیاریِ تو. پس آن مُردهی متحرک فقط یک استعاره نیست؛ زیرساختِ بیولوژیکِ ایستادن توست. اگر این سیستم خودکار نبود، آیا میتوانستی حتی یک قدم برداری؟
راهکار:
سایه فقط وقتی پشتت است که رو به نور باشی؛ پس این جمله میتواند یعنی هنوز در مسیر روشنایی هستی، نه در تاریکی مطلق. اگر این حس را نوشتی، بگو چه نوری جلوی رو داری؟