من آدمِ رویاهای بزرگ و قدمهای عقبماندهام؛
شبها جهان را فتح میکنم و صبحها با خودم درگیرم.
نه آنقدر مهربان که نشکنم،
نه آنقدر سرد که حس نکنم.
میانِ نسخهی زخمیِ دیروز و نسخهی آرمانیِ فردا،
ایستادهام —
کمی عصبی، کمی خسته،
اما هنوز با جرقهای خاموشنشده در دل.️
شبها جهان را فتح میکنم و صبحها با خودم درگیرم.
نه آنقدر مهربان که نشکنم،
نه آنقدر سرد که حس نکنم.
میانِ نسخهی زخمیِ دیروز و نسخهی آرمانیِ فردا،
ایستادهام —
کمی عصبی، کمی خسته،
اما هنوز با جرقهای خاموشنشده در دل.️
5.0
فلسفی روانشناسی تضاد درونی امید در ناامیدی رؤیاهای بزرگ و قدمهای کوچک آیا میدانستی ذهن انسان در «شکاف خود-تضاد» (Self-D...