بهای اعتماد در روابط؛ نگاهی روانشناسانه از یونگ:
مغز ما طوری سیمکشی شده که اعتماد را مثل یک معادلهی ریسک-پاداش محاسبه میکند. وقتی اعتماد میکنی، در واقع داری مدارهای اکسیتوسین را فعال میکنی که ترس از خیانت را مهار میکند. جالب اینجاست که طبق نظریهی بازی، اعتماد همیشه یک «نقص تعادل نش» است: همکاری فقط وقتی سودآور است که طرف مقابل هم بلد باشد سکوت را بشکند. به قول یونگ، هر چه عمیقتر اعتماد کنی، سایهات هم قد میکشد. سوال: اگر تاوان اعتماد همیشه هست، آیا بیاعتمادی مطلق امنتر است یا فقط شکل دیگری از ورشکستگی روانی؟
راهکار:
اعتماد یک بلیط بختآزمایی نیست؛ یک نقشهی گنج است که خودت باید حفاریاش کنی. تاوانش درواقع بهای عبور از سطح به عمق رابطه است. اگر اعتماد شکست خورد، شاید نقشه را اشتباه خواندهای، نه اینکه گنج دروغین بوده باشد.