حال، چیزی جز کلمات برای من نمانده است.
انگار جملاتم نیز به سرطان دچارند؛
دردِ مرا بر تن دارند
و من برایشان دل میسوزانم.
من به زیر خاک خواهم رفت
و شاید تسکین یابم،
اما آنها،
بر این برگهها
زجر خواهند کشید؛
چه از بیماری،
و چه از نبودِ من.
همیشه خود را شخصیتی قدرتمند در آنها جا دادهام،
هرچند
جملهها را ضعیف کردهام.
این روزها، اگر بودی،
میتوانستی حتی تعداد نفسهایم را بشماری؛
زیاد نیستند،
اما
پر از دردند…
درد.️
انگار جملاتم نیز به سرطان دچارند؛
دردِ مرا بر تن دارند
و من برایشان دل میسوزانم.
من به زیر خاک خواهم رفت
و شاید تسکین یابم،
اما آنها،
بر این برگهها
زجر خواهند کشید؛
چه از بیماری،
و چه از نبودِ من.
همیشه خود را شخصیتی قدرتمند در آنها جا دادهام،
هرچند
جملهها را ضعیف کردهام.
این روزها، اگر بودی،
میتوانستی حتی تعداد نفسهایم را بشماری؛
زیاد نیستند،
اما
پر از دردند…
درد.️
2.7
غمگین شعر درد کلمات احساس تنهایی در نوشتن نوشتن و مرگ رنج جملات تحقیقات علوم اعصاب نشان میدهد نوشتن دربارهٔ تجربی...