برسد خوابی که بیداری ندارد
مشتاق شبی که،هیچ فردایی ندارد
خسته از روزهای تکراری
که هیچ فرقی با روزهای دیگر ندارد
گاهی لبم می خندد و قلبم تماشا میکند
کاش این روح شبی جسم مرا ترک کند
باشد که مرگ شیرین کند قصه ی ما را
تا فراموش کنیم این قصه ی زندگی را...(:️
مشتاق شبی که،هیچ فردایی ندارد
خسته از روزهای تکراری
که هیچ فرقی با روزهای دیگر ندارد
گاهی لبم می خندد و قلبم تماشا میکند
کاش این روح شبی جسم مرا ترک کند
باشد که مرگ شیرین کند قصه ی ما را
تا فراموش کنیم این قصه ی زندگی را...(:️
4.6
غمگین فلسفی تنهایی تنهایی وجودی فناپذیری تاوشعر رنج اگزیستانسیال این شعر، یادآور مضامین اگزیستانسیالیسم و رنج ناشی ...