پارت اول — رمان در پناه تو
حدود یک ماه بود که از ترکیه برگشته بودیم تهران. جابهجاییمان به خاطر کارهای شرکت بابا بود؛ همگی مجبور شده بودیم به ترکیه برویم، اما چند روزی بیشتر نماندیم. چون مهرماه نزدیک بود و مدارس باز میشد، باید برمیگشتیم تا به درسم برسم؛ من آن موقع کلاس نهم بودم و چند روزی هم از شروع مهر گذشته بود. ما یک خانوادهی چهار نفره بودیم: مامان، بابا، سهیل که هفت سال از من بزرگتر بود و خود من....️
حدود یک ماه بود که از ترکیه برگشته بودیم تهران. جابهجاییمان به خاطر کارهای شرکت بابا بود؛ همگی مجبور شده بودیم به ترکیه برویم، اما چند روزی بیشتر نماندیم. چون مهرماه نزدیک بود و مدارس باز میشد، باید برمیگشتیم تا به درسم برسم؛ من آن موقع کلاس نهم بودم و چند روزی هم از شروع مهر گذشته بود. ما یک خانوادهی چهار نفره بودیم: مامان، بابا، سهیل که هفت سال از من بزرگتر بود و خود من....️
3.7
روانشناسی پاییز بازگشت از ترکیه خاطرات مهاجرت رمان فارسی بازگشت شروع مدرسه با تاخیر حتی مهاجرت کوتاهمدت هم مغز را دچار «شوک بازگشت» م...