"پارت٣٣_رمان درپناه تو"
...نداشت.
اصلاً انگار حرفای مامان رو نمیشنید.
همینطور که گیج وایستاده بودم سرجام یهو صدای باز شدن در اومد.
سهیل بود که وارد حال شد.اون اول تعجب کرد
همین که چشم بابا به سهیل افتاد، انگار یه بمب منفجر شد. رفت سمتش، یقهش رو گرفت و با صدای بلند فریاد زد: این وسایل تو اتاق تو چیکار میکنه؟
من همونجا وایساده بودم و حتی نمیتونستم تکون بخورم.مامان هم یه گوشه، فقط با چشمهای اشكي نگاه میکرد..️
...نداشت.
اصلاً انگار حرفای مامان رو نمیشنید.
همینطور که گیج وایستاده بودم سرجام یهو صدای باز شدن در اومد.
سهیل بود که وارد حال شد.اون اول تعجب کرد
همین که چشم بابا به سهیل افتاد، انگار یه بمب منفجر شد. رفت سمتش، یقهش رو گرفت و با صدای بلند فریاد زد: این وسایل تو اتاق تو چیکار میکنه؟
من همونجا وایساده بودم و حتی نمیتونستم تکون بخورم.مامان هم یه گوشه، فقط با چشمهای اشكي نگاه میکرد..️
2.9
عصبانی غمگین عصبانیت پدر دعوای خانوادگی وسایل مخفی در اتاق رمان عاشقانه فارسی تحقیقات روانشناسی میگه آدمها وقتی خشمگین میشن،...