اولین و آخرین عشق؛ جایی که نهایت دیوانگیات را خرج کردی:
در علوم اعصاب، عشق پرشور دقیقاً همان مدارهای مغزی را فعال میکند که وسواس فکری-اجباری؛ دوپامین بالا و سروتونین پایین، «دیوانگی» را به یک وضعیت عصبشیمیایی واقعی تبدیل میکند نه استعاره. همین آشفتگی باعث میشود مغز طرف مقابل را «منحصربهفرد» و «جایگزینناپذیر» ببیند؛ یعنی همان حس اولین و آخرین بودن. پس این «فقط تو» بودن، یک خطای محاسبهای مغز است یا معجزهای که فقط یک بار رخ میدهد؟
راهکار:
این جمله را میشود نه فقط یک وداع، بلکه سندی برای خودشناسی خواند: هر کس فقط یکبار «نهایت دیوانگی» را بیمحابا خرج میکند؛ بعد از آن، عشقِ بعدی، عاقلانهتر و شاید انسانیتر خواهد بود.