دوست داشت اما منطقش عشقش را کشت:
مطالعات عصبشناسی نشان میدهند که تصمیمگیری منطقی و احساسات عاشقانه در شبکههای مغزی رقیب فعال میشوند. قشر پیشپیشانی میانی که مرکز منطق است، هنگام عشقورزی فعالیتش کاهش مییابد تا هیجان بقا یابد. اما نکتهی تکاندهنده این است: هر بار که فرد با استدلال «منطقی» بر جدایی پافشاری میکند، در واقع دستور «خاموشی» به آمیگدال (مرکز ترس ازدستدادن) میدهد. عشق نمرده، بلکه خفه شده است. جالب است بدانید که در برخی فرهنگها، این «منطققتلعشق» ریشه در باورهای رواقی دارد که احساسات را دشمن فضیلت میدانستند. آیا تا به حال با یک تصمیم «منطقی»، رابطهای را که هنوز داغ بود خفه کردهاید؟
راهکار:
پشت هر «منطق قاتل عشق»، معمولاً ترسی پنهان است: ترس از آسیبپذیری، ترس از تکرار گذشته. منطق، در اینجا نه دشمن عشق، که سپر محافظتی بوده که ناخواسته عشق را خفه کرده. شاید اگر آن ترسها به زبان میآمدند، منطق میتوانست همپیمان عشق شود، نه قاتلش.