پارادوکس خاموشی هیجانی: وقتی گلایه فرو میریزد، مغز لزوماً آرام نمیشود؛ سرکوب مکرر خشم، فعالیت آمیگدال را بالا نگه میدارد و انرژی شناختی میبرد. در شعر، این سکوت هم پناه است هم زندان. کدام یک؟
راهکار:
این سکوت، نه شکست، بلکه نقطهای است که ذهن پیش از بازسازی خود، از جنگیدن دست میکشد. در چنین حالی، بیان بیقاعدهٔ آنچه دیگر آزارت نمیدهد، میتواند راه کوچکی باشد؛ نه برای گلایه، برای شنیدن صدای خود.