ناگهان پیر شدن یک دختر؛ دلتنگی برای کودکی از دست رفته:
در علوم اعصاب به این «هرس سیناپسی» میگویند: مغز نوجوان برای کارایی بیشتر، هرساله میلیاردها اتصال عصبیِ کمکاربرد را حذف میکند. پس «پیر شدنِ ناگهانی» فقط استعاره نیست؛ یک فرآیند زیستیِ واقعی است که در آن، آنچه بازی، تخیل و بیخیالیِ کودکی را نگه میداشت، اگر مدام فعال نشود، حذف میشود. انگار مغز با هر بارِ «یادآوریِ کودک درون»، او را زنده نگه میدارد. سؤال: در کجای این هرس، مرزِ «بزرگ شدن» و «فراموش کردن» است؟
راهکار:
پیریِ ناگهانی در این متن را میتوان به «جابهجاییِ همیشگیِ خودِ روایتمحور» تشبیه کرد: ما هر روز داریم خاطرات کودکی را بازنویسی میکنیم، پس دختری که بچگی میکرد هنوز در ذهنِ روایتگرِ امروز زنده است؛ این دلتنگی یک پایان نیست، یک لایهی تازه از همان هویت است.