باباها دختریاند: درسی از ماجرای رقیه و امام حسین:
در روانشناسی سوگ، پدیدهای به نام «پیوند مداوم» وجود دارد: کودکان داغدیده اغلب حضور فیزیکی والد متوفی را حس میکنند، با او حرف میزنند و حتی او را میبینند. مغز کودک، برای بقای روانی، مرز بین زندگی و مرگ را محو میکند. ماجرای رقیه نه یک معجزه، که یک سازوکار روانی باستانی است که در اوج تراژدی کربلا فعال شد. سری که حرف میزند، همان تکیهگاه ذهنی یک دخترِ تنها است.
راهکار:
این جمله متناقض، یک حقیقت روانشناختی را در دل خود دارد: دلبستگی فرزند به والد، در نهایت از طرف والد پررنگتر است. شاید رقیه با دیدن سر پدر، نه فقط به ماتم، که به تکیهگاهی برای بقا در اسارت چنگ زده بود. سر پدر، تنها «خانه»ای بود که برایش مانده بود.