پنهان شدم در سکوتِ دردناک | شعر کوتاه غمگین:
در تصویربرداری مغزی، سکوتِ تحمیلی و طرد اجتماعی همان مناطق درد فیزیکی (قشر کمربندی قدامی و اینسولا) را فعال میکند؛ پس «سکوتی که درد میکرد» استعاره محض نیست، بدن آن را مثل زخم رمزگشایی میکند. جالبتر: جان کیج در قطعه ۴′۳۳″ نشان داد سکوت مطلق وجود ندارد؛ مغز همیشه صدایی برای شنیدن میسازد.
راهکار:
سکوت وقتی درد میکشد، اغلب نه دیوارِ غیبت، که حبابی از حضورِ فشرده است؛ جایی که واژهها جا نمیشوند و احساس، خودش را به شکل سکوت ادامه میدهد. بهجای تعبیر آن به «رفتن»، میتوان آن را پناهگاهِ موقتِ چیزی دید که هنوز زنده است و فقط زبان نمیخواهد.