آشکار شدن حقیقت در گذر از تاریکی به روشنایی:
پارادوکس افلاطون: زندانی غار، نور را نه بهعنوان رهایی، که بهعنوان درد و خیرگی تجربه میکند؛ چشم برای دیدن حقیقت باید ابتدا به تاریکی عادت کرده باشد. مغز هم در محیطهای کمنور گیرندههای شبکیه را حساستر میکند تا در روشنایی، جزئیاتی را ببیند که پیشتر نامرئی بود. آیا هر آشکاری بهایی از تاریکی گرفته است؟
راهکار:
میتوان این جمله را اینگونه بازخوانی کرد: تاریکی همیشه مانع نیست؛ گاهی آزمایشگاهِ پنهانی است که چیزها پیش از آشکار شدن، شکل نهاییشان را آنجا میگیرند. نور فقط پرده برمیدارد، اما انتخاب اینکه چه چیزی در تاریکی ساخته شود، با خودِ ماست.