لرزش دست و دل از آن بود که عشق پناهی گردد؛ شعر شاملو:
مغز ما «عشق» را مثل یک جای امن پردازش میکند، نه صرفاً یک احساس. در آزمایشهای fMRI، دیدن عکس معشوق همان نواحیای را روشن میکند که مادری فرزندش را میبیند: سیستم پناهگاه. حتی لرزش دست میتواند پاسخ فیزیولوژیکِ فعالسازی همزمان سیستم سمپاتیک (استرس) و پاداش باشد، انگار بدن در مرز بین خطر و امنیت مطلق تاب میخورد. بهنظرتان عشق مدرن هنوز هم میتواند چنین پناه زیستیای فراهم کند یا فقط استعارهای شاعرانه است؟
راهکار:
این لرزش دست و دل، پیشبینی مغز از یک پاداش عاطفی است. دوپامین که در انتظار عشق ترشح میشود، همان مداری را فعال میکند که در اعتیاد یا گرسنگی. بهعبارتی، بدن تو پیش از خود عشق، به امیدِ پناه شدنش میلرزد. شاید شعر شاملو ناخودآگاه این بیولوژی را روایت میکند.