پارت(۸) پوشیدومنتظر سلیم وایستاد صدای زنگ دراومد رفت باز کرد سلیم بود. سلیم:آمادهای. دفنه: آره راستی حالا میخوایم کجا بری سلیم:رسیدیم میفهمی. سلیم در وبرای دفنه بازگرد ودفنه نشست ️
1.0
عاشقانه دیالوگ عاشقانه پارت هشتم داستان سلیم و دفنه تعلیق و کنجکاوی آیا میدانستید مغز انسان هنگام مواجهه با ابهام و ت...