آنکه میخندد.... غمش بی انتهاست️
خنده را ،مهنای سرمستی مکن
آنکه میخندد.... غمش بی انتهاست️
آنکه میخندد.... غمش بی انتهاست️
4.6
شعر فلسفی غم پنهان فلسفه زندگی تاوشعر پارادوکس خنده این بیت از حافظ، به زیبایی پارادوکس خنده و غم را ب...
من خنده زنم بر دل ، دل خنده زند بر من
اینجاست که میخندد دیوانه به دیوانه
من خنده زنم بر غم ، غم خنده کند بر من
اینجاست که میخندد بیگانه به دیوانه
من خنده کنم بر عقل او خنده کند بر من
اینجاست که میخندد ویرانه به دیوانه
من خنده کنم بر تو ، تو خنده کنی بر من
اینجاست که میخندیم هر دو چو دو دیوانه
من خنده کنم بر او ، او خنده کند بر من
دیگر به چه میخندم دل رفت از این خانه...!!!
️
اینجاست که میخندد دیوانه به دیوانه
من خنده زنم بر غم ، غم خنده کند بر من
اینجاست که میخندد بیگانه به دیوانه
من خنده کنم بر عقل او خنده کند بر من
اینجاست که میخندد ویرانه به دیوانه
من خنده کنم بر تو ، تو خنده کنی بر من
اینجاست که میخندیم هر دو چو دو دیوانه
من خنده کنم بر او ، او خنده کند بر من
دیگر به چه میخندم دل رفت از این خانه...!!!
️
4.8
فلسفی شعر پارادوکس خنده تضاد درونی خودآگاهی دیوانگی و عقل این شعر از حافظ، فراتر از یک بیان سادهی غم و شادی...
«ما در این قافلهی عمر، غریب افتادیم
در پیِ سایهی خود، خانه به دوش و مستیم
خنده بر لب زده، چون غنچهی نشکفته، دریغ!
کز درون، سوختهجان، بستهی این بنبستیم
ناله از نی نشنو، نالهی ما را بشنو
که در این بزمِ فنا، زخمهزنان بر دستیم»️
در پیِ سایهی خود، خانه به دوش و مستیم
خنده بر لب زده، چون غنچهی نشکفته، دریغ!
کز درون، سوختهجان، بستهی این بنبستیم
ناله از نی نشنو، نالهی ما را بشنو
که در این بزمِ فنا، زخمهزنان بر دستیم»️
-
شعر فلسفی غم غربت سوختن درونی شعر عرفانی پارادوکس خنده مغز انسان در موقعیتهای اجتماعی، بهطور خودکار «نق...
مشابه ها