پارادوکس دیوانگی و خودآگاهی:
فوکو در کتاب «تاریخ جنون» نشان میدهد که مفهوم «دیوانگی» ساخته اجتماع است تا هر کس را که از هنجارها خارج شود طرد کند. اما جالب اینکه در روانشناسی، «خودآگاهی از جنون» نشانه سلامت است؛ خلاف تصور رایج که بیمار روانی خود را دیوانه نمیداند. این جمله دقیقاً به این پارادوکس اشاره دارد: «ما دیوانهایم که میدانیم دیوانهایم» یعنی از جنون خود آگاهیم، پس شاید تنها عاقلهای این جهانیم. آیا واقعاً مرز بین نبوغ و جنون به همین آگاهی بستگی دارد؟
راهکار:
این جمله را میتوان بازنویسی کرد: «دیوانگی یعنی باور به چیزی که دیگران آن را نمیبینند». شاید مخاطب با این پرسش مواجه شود: اگر همه دیوانه باشند، عقل کجاست؟