تاثیر یک دروغ کوچک بر اقیانوس اعتماد:
این جمله دقیقاً با «اثر پروانهای» در نظریه آشوب همخوانی دارد، جایی که یک تغییر کوچک در یک سیستم پیچیده میتواند به نتایج بزرگ و غیرقابل پیشبینی منجر شود. در روانشناسی اجتماعی، پدیده «شکستن اعتماد» اغلب برگشتناپذیرتر و سریعتر از «ساختن اعتماد» است. آیا میتوانید مثالی از یک «دروغ قطرهای» که پیامدهای اقیانوسی داشت به خاطر بیاورید؟
راهکار:
برای گسترش این ایده، میتوانید به این فکر کنید که آیا یک قطره «راستی» هم میتواند اقیانوس خشکشده اعتماد را دوباره پر کند؟ اگر بله، این فرآیند چگونه و با چه سرعتی رخ میدهد؟