مترسک عاشق کلاغ؛ داستان نابودی یک مزرعه:
در زیستشناسی به این «فریب تقلیدی» میگویند: مترسک برای ترساندن ساخته شده، نه جذب کردن. عشقِ نابجا (مانند عاشق شدن طعمه به شکارچی) در روانشناسی به سندرم استکهلم شباهت دارد؛ جایی که قربانی به آزاردهنده وابسته میشود. اینجا اما برعکس: مترسک (نماد ترس) عاشق کلاغ (نماد تهدید) میشود و مزرعه (خاستگاه هر دو) را به باد فنا میدهد. آیا این استعارهای از خودویرانگری در روابط انسانی نیست؟
راهکار:
این پارادوکس رو میشه اینطور بازنویسی کرد: «گاهی عشقی که از ناآگاهی میآید، دقیقاً همان چیزی را نابود میکند که دوست دارد.»