وقتی تنها پایان خوب، پایان سریالهاست:
در نظریه «پایانبندی» در روایتشناسی، پایانهای «خوب» الزاماً شاد نیستند، بلکه پایانهایی هستند که حس کاملشدن و معنا را القا میکنند. زندگی، برخلاف داستان، فاقد نویسندهای است که همه رشتهها را به طور رضایتبخشی گره بزند؛ ما خود نویسندگان پراکنده روایت شخصیمان هستیم. آیا این فقدان ساختار از پیش تعیین شده، خود نوعی آزادی ترسناک نیست؟
راهکار:
این احساس، در روانشناسی با عنوان «تعصب تأیید» شناخته میشود: ذهن ما تمایل دارد فقط شواهدی را ببیند که با باور فعلیمان همخوانی دارد. شاید اگر به دنبال «پایانهای خوب کوچک» در زندگی روزمره بگردید—مثل یک گفتگوی به موقع، حل یک مشکل ساده، یا یک تشکر غیرمنتظره—الگوی ذهنیتان تغییر کند.