ویران شدن خاطره در برابر آبادِ او؛ دلتنگی در یک مصرع:
مغز خاطرهها را مثل عکس ذخیره نمیکند؛ هر بار بهیادآوردن، آن را از نو بازسازی میکند و بافت هیجانی لحظهی حال را وارد آن میکند. نتیجهی عصبشناختی: خاطرهای که هر بار مرور میشود، بیش از آنکه بازیابی شود، بازنویسی میشود و از نسخهی اصلی دورتر میافتد. به همین دلیل، ویرانهشدن یک یاد میتواند بازتابِ آبادیِ امروزِ ذهن باشد، نه محوِ گذشته. آیا تا به حال خاطرهای را دیدهاید که هر بار مرورش، شکل تازهای بگیرد؟
راهکار:
این مصرع، شکوه را در دلِ ویرانی میبیند؛ گویی فراموشی نه یک پایان، که نشانهای از عظمتِ آبادِ اوست. از این زاویه، ویرانهشدنِ یاد، خودش نوعی ادای احترام به آن آبادی است.