چرا بعد از از بین رفتن اعتماد، تاسف بیفایده است؟:
در روانشناسی به این «بازبینی خاطره» میگویند: وقتی اعتماد میشکند، مغز نهتنها رابطه را بازتعریف میکند، بلکه خاطرات شیرین قبلی را هم با رنگ منفی ذخیره میکند تا ناهماهنگی شناختی را کاهش دهد. یعنی تاسف خوردن، نه برای جبرانِ رابطه، بلکه برای آرامکردن ذهنِ خودِ فرد است؛ یک مکانیزم خوددرمانی، نه یک ترمیمکننده. آیا تا حالا شده بعد از شکستن اعتماد، فقط خاطرات خوبِ آن آدم برایت زنده شود؟
راهکار:
این جمله را با یک استعارهی تصویری بُعد تازه بده: «تاسف، چراغقوهی خاموشی است در اتاقی که شیشههایش شکسته؛ نه راه را روشن میکند، نه سرما را میبندد.» برای متن بعدی میتوانی از استعارهی آینهی شکسته استفاده کنی که با هیچ چسبی سر جای اولش برنمیگردد.