وقتی حال و روز آدم در هیچ لغتی جا نمیگیرد:
ویتگنشتاین میگفت: «آنچه نتوان دربارهاش سخن گفت، باید دربارهاش سکوت کرد.» اما پدیدهی «ناگفتنی» در عصبشناسی ریشه دارد. تجربههای اوج (Peak Experiences) مازلو یا هیجانات پیچیده، بخشهای غیرزبانی مغز مثل آمیگدال و اینسولا را چنان فعال میکنند که قشر پیشپیشانیِ زبانمحور عملاً دور میزند. نتیجه میشود حالی که حس میشود اما از تور واژگان در میرود. به نظرتان آیا ما برای حسهایی که هنوز نامگذاری نشدهاند گیرندهی عصبی داریم؟
راهکار:
اینجا مرز تولد هنر است. جایی که کلمات کم میآورند، نقاشی، موسیقی و شعر از نفس نمیافتند؛ تازه شروع به جیغ زدن میکنند. شاید به جای لغت، به دنبال یک قلممو یا یک ملودی باشی.