رنج مشترک یا دوری؟ پرسشی فلسفی:
جالب است بدانید که بر اساس پژوهشهای عصبشناسی، همان نواحی مغز که درد فیزیکی را پردازش میکنند (مثل اینسولا و قشر سینگولیت قدامی) در تجربهٔ طرد اجتماعی نیز فعال میشوند. پس اگر درد ما را به هم نزدیک کند، دوری هم خود نوعی درد است که عمق جدایی را بیشتر میکند. سوال: آیا میتوانیم با تبدیل درد انفرادی به روایت مشترک، از این تناقض عبور کنیم؟
راهکار:
این پرسش میتواند به یک پارادوکس اشاره کند: اگر رنجها ما را نزدیک میکنند، پس چرا با وجود رنجهای مشترک باز هم از هم دوریم؟ شاید پاسخ در این باشد که رنج وقتی نزدیککننده است که به اشتراک گذاشته شود، نه اینکه هرکس در انزوا تحملش کند. در واقع، دوری ممکن است نشانهٔ عدم همدلی واقعی باشد، نه نشانهٔ شادی.