گردش روزگار و نتیجه اعمال؛ شعری درباره تغییر و انتخاب:
آزمایش «درماندگی آموختهشده» سلیگمن نشان داد سگهایی که به شوک الکتریکی غیرقابلکنترل عادت کرده بودند، حتی وقتی راه فرار باز بود، جستوجو را رها کردند؛ باور به «اینکه چرخش دست من نیست» خودش یک آموخته است. عصبشناختی هم میگوید مغز برای حفظ احساس کنترل، اتفاقات تصادفی را به ارادهٔ خودش ربط میدهد؛ به این میگویند خطای کنترل. پس این بیت یک پیشفرض روانشناختی را شاعرانه میگوید: ناچرخیدن، نوعی چرخش پنهان است. کدام چرخش را انتخاب میکنی؟
راهکار:
بازنویسی امروزی: چرخه روزگار به کسی رحم نمیکند؛ پس بیعملی هم یک انتخاب است. این تصویر را میتوان به قانون بازخورد در زندگی تشبیه کرد: هر رفتاری، نتیجهاش را به خودت برمیگرداند، حتی اگر دیر و با واسطه باشد.