قانون زندگی: بودی نوش، نبودی فراموش:
جالب است که مغز انسان پدیدهای به نام «نسیان وابسته به غیاب» دارد: خاطراتی که پس از رفتن محرک، دیگر بازیابی نمیشوند، در هیپوکامپ تضعیف میشوند. در واقع «نبودنت فراموش میشوی» یک استراتژی عصبی برای بازتخصیص منابع حافظه به محرکهای حاضر است. حتی ابنسینا در «اشارات» به رابطه میان حضور حسی و بقای صورت ذهنی اشاره کرده بود: آنچه مدام حس نشود، خیالش نیز محو میگردد. نقطه مقابلش «اثر پروانگی خاطره» ست که در آن یک بو یا صدا همه جزئیات را زنده میکند. چقدر از فراموشیهایتان واقعاً حذف شدهاند و چقدر فقط کلید تداعی ندارند؟
راهکار:
بازتابی از اصل روانشناختی «دور از چشم، دور از ذهن»: مغز ما برای بقا، خاطرات مکرراً تداعینشده را کمنور میکند. اگر میخواهید این مضمون را گسترش دهید، میتوانید از تضاد «حافظه اپیزودیک» (طعم لحظهها) در برابر «فراموشی انطباقی» بنویسید.