"پارت سوم_رمان در پناه تو"
...که صدای باز و بسته شدن در اتاقش اومد. قلبم تندتر زد. بیاختیار از جا بلند شدم. آروم رفتم سمت در اتاقش. پشت در ایستادم و گوش دادم. هیچ صدایی نمیاومد.
دستم رو گذاشتم روی دستگیره. آهسته پایینش دادم، طوری که صدا نده. در رو ذرهای هل دادم و از لای اون نگاه کردم.
و همونجا خشکم زد. سهیل رو به قبله ایستاده بود. خم شد. پیشونیاش رو گذاشت روی زمین.
داشت نماز میخوند. 😳
مغزم سوت کشید...️
...که صدای باز و بسته شدن در اتاقش اومد. قلبم تندتر زد. بیاختیار از جا بلند شدم. آروم رفتم سمت در اتاقش. پشت در ایستادم و گوش دادم. هیچ صدایی نمیاومد.
دستم رو گذاشتم روی دستگیره. آهسته پایینش دادم، طوری که صدا نده. در رو ذرهای هل دادم و از لای اون نگاه کردم.
و همونجا خشکم زد. سهیل رو به قبله ایستاده بود. خم شد. پیشونیاش رو گذاشت روی زمین.
داشت نماز میخوند. 😳
مغزم سوت کشید...️
4.4
مذهبی عاشقانه نماز خواندن پنهانی رمان در پناه تو سهیل و نماز شوک دیدن نماز کشف یک رفتار مذهبی پنهان در نزدیکان، یکی از قویتر...