شمع و فتیله؛ نخی که سوزاندش:
در کیمیای شعله، جامد هرگز نمیسوزد؛ موم به کمک گرمای فتیله به گاز تبدیل میشود و فقط گاز شعلهور میشود. پس آن نخ در سینه، قربانی نیست؛ کاتالیزورِ نور است. شمع را «فتیله» نمیکشد، نبودِ موم بعد از سوختن است که تمامش میکند. آیا این خودسوزی، شرطِ دیدهشدن است؟
راهکار:
بازتعریف این استعاره: نخ = ظرفیت آسیبپذیری؛ پرسش بعدی میشود «اگر فتیله نبود، شمع هرگز نور را میشناخت؟» این قابلیت تبدیل به شعر چندبندی یا مجموعهای با تصویر «شمع بدون فتیله» را دارد.