چشم بستم تا نقاب از چهرهات بردارم:
در علوم اعصاب، بستن چشمها فقط دیدن را قطع نمیکند؛ قشر بینایی شروع به ساخت صحنهای از خیال و خاطره میکند. از طرف دیگر، چهره صادقترین منبع هیجان است و هر نقابی پیامهای آن را سانسور میکند. تو با چشم بسته، صورت را از حالت «دیدهشدن» به حالت «حسشدن» دعوت کردهای. به نظرتان راز این لحظه در نگاه نکردن است یا در دیدهنشدن؟
راهکار:
این شعر را میتوان استعارهای از رها کردن نقابهای اجتماعی در لحظههای خلوت دانست؛ اگر دوست داری، با همین تصویر، یک جمله درباره «هوایی که صورت بیپوشش میکشد» به آن اضافه کن.