نه تکرار میشی نه تکراری؛ رفاقتی که شبیه هیچکس نیست:
هیچ دو مغزی اثر انگشت عصبی یکسان ندارد؛ حتی دوقلوهای همسان. از نظر ژنتیکی، بازآراییهای اپیژنتیکی و تجربه زیسته باعث میشود هر انسان ترکیب بیهمتایی از حافظه، هورمونها و مسیرهای عصبی باشد. در نظریه آشوب نیز هیچ شرایط اولیهای دقیقاً تکرار نمیشود، پس «تکرار نشدنی بودن» فقط شعار نیست؛ قانون فیزیکی و زیستی است. چرا مغز با اینهمه یکتایی، هنوز عاشق الگوهای تکراری است؟
راهکار:
این جمله یک اصل روانشناختی است: آدمها دنبال افرادی میگردند که حضورشان پیشبینیپذیر نباشد اما قابل اعتماد باشد. «تکرار نشدنی» بودن در رابطه یعنی ترکیب ثبات و تازگی؛ مثل یک امضای عصبی منحصربهفرد که هر بار طعم متفاوتی از امنیت میدهد.