دوباره در اینه به من مینگرد.
با همان موهای سیه به رنگ چشمانش،
اما اینبار، آن چشمانی که
اقیانوس شادی را
در خود جای داده بود، حالا کویر غم، بیش نیست.
نگاهش، پژواک حرفهای ناگفته ای است که برای به زبان اوردن ان، دگر در وجودش توانی ندارد..
شاید هم، میداند صحبت از باتلاق رنجی که در ان گیر افتاده،
نمیتواند او را نجات دهد.
پس میگذارد، ثانیه ها،
بدون صحبت از این خستگی، در تاریخ، گم شوند،
و او هم
در این باتلاق.🫴🏻️
با همان موهای سیه به رنگ چشمانش،
اما اینبار، آن چشمانی که
اقیانوس شادی را
در خود جای داده بود، حالا کویر غم، بیش نیست.
نگاهش، پژواک حرفهای ناگفته ای است که برای به زبان اوردن ان، دگر در وجودش توانی ندارد..
شاید هم، میداند صحبت از باتلاق رنجی که در ان گیر افتاده،
نمیتواند او را نجات دهد.
پس میگذارد، ثانیه ها،
بدون صحبت از این خستگی، در تاریخ، گم شوند،
و او هم
در این باتلاق.🫴🏻️
1.0
غمگین شعر افسردگی و تنهایی از دست دادن شادی نگاه در آینه تغییر چهره با غم آینهها در مغز ما نورونهای خاصی را فعال میکنند ک...