شعر بی تو از شهریار: سخن و نفس در نبود یار:
وقتی عمیقاً وابسته میشویم، نبود معشوق میتواند باعث «آنهدونیا» (Anhedonia) یا ناتوانی موقت در لذت بردن از محرکهای روزمره شود. نورولوژیستها میگویند مغز در فراق، ترشح دوپامین را کاهش میدهد، درست مثل ترک یک اعتیاد شیمیایی. برای همین حس میکنی نفس کشیدن هم الکی است. جالب اینجاست که شاعران قرنها پیش از علم، این وابستگی سایکوبیولوژیک را با واژگان فشرده ثبت کردهاند. به نظرتان اگر عشق را از منظر نوروشیمی تحلیل کنیم، باز هم شعریت میگیرد یا زیباتر میشود؟
راهکار:
این حس نبودن را مثل موجسواری بر جذر و مد تنهایی ببین؛ هر فروکش، زمینهای برای موج بعدی شوق وصل. شاعرانهترش کن: «بیتو، نفسهایم قافیههای ناتمامیاند که تو مصرع گمشدهشان هستی.»