ضربالمثل کلاغ و گردو؛ قهر کلاغ، نفع باغبان:
در نظریه بازیها، قهر کردن یک حرکت غیرهمکارانه است اما همیشه مجموع صفر نیست؛ گاهی امتناع یک بازیگر، منابع را به بازیگر سوم منتقل میکند (اثر سرریز). در باغ، کلاغ با کنار کشیدن از خوردن گردو، عملاً هزینهٔ دسترسی باغبان به گردو را کم میکند؛ این همان پارادوکس «توقفِ رقابت، سودِ ناظر» است. کدام مثال روزمره از این پارادوکس دیدهاید؟
راهکار:
بازتفسیر: این مثل دقیقاً دربارهٔ «هزینهٔ قهر» است؛ قهر همیشه اعتراض نیست، گاهی یک تصمیم اقتصادی ناخواسته است که سود را به نفر سوم میرساند. اگر همین را به زبان امروز بنویسی: «بعضی قهرها نه اعتراض، بلکه یارانهٔ غیرمستقیم به رقیب است.»