معنی شعر صائب تبریزی: جان نمیدانست دنیا چه رنجهایی دارد:
پژوهشهای عصبشناختی نشان میدهند نوزاد انسان با حدود ۱۰۰ میلیارد نورون متولد میشود، اما مدارهای پردازش تهدید در قشر پیشپیشانی تا ۲۰ سالگی کامل نمیشوند؛ یعنی «جان» واقعاً نمیفهمد در بدو ورود به دنیا چه سختیهایی در انتظارش است. این جهلِ آغازین، مکانیسم دفاعی طبیعت است: اگر کودک وزنِ رنجهای آینده را میدانست، ارادهٔ زیستن شکل نمیگرفت. سؤال پایانی: آیا آگاهی از تمام رنجها پیش از تولد، زندگی را برایت لذتبخشتر میکرد یا طاقتفرساتر؟
راهکار:
این بیت را میتوان به تصویر «سفر بیخبر» تشبیه کرد: همانطور که مسافر پیش از سفر نمیداند در جاده چه طوفانی در راه است، روح نیز نادانسته پا به دنیا گذاشت. میتوانی این ناآگاهی را نه از سر حسرت، بلکه از سر شجاعتِ شروعِ بیقیدوشرط تفسیر کنی و از دنبالکنندهها بپرسی: «اگر برگردیم به ابتدا، باز هم همین راه را میرویم؟»