مرا به نام آغوشت بخوان؛ گمنام در حسرت:
پوست انسان گیرندههای ویژهای به نام «الیاف C لمسی» دارد که فقط به نوازشهای آهسته و گرم واکنش نشان میدهند و مستقیماً به بخشهایی از مغز پیام میفرستند که با احساس امنیت و تعلق پیوند دارند. جالبتر اینکه شنیدن نامی که بار لمسی داشته باشد – مثل «آغوش» – میتواند همان مدارهای عصبی را فعال کند، بیآنکه تماسی در کار باشد. شاید به همین دلیل است که «نام آغوش» میتواند هویت ما را از گمنامی نجات دهد؛ مغز تفاوت چندانی میان آغوش واقعی و اشارهی نمادین به آن قائل نیست.
راهکار:
این گمنامی در دل حسرت، نوعی گمشدگی در انتظار است. از نگاه روانشناسی رابطه، وقتی کسی ما را با «نام آغوش» بخواند، در واقع هویت تازهای به ما میبخشد که در نبودش، «من» قبلیمان هم فراموش میشود. پس این گمنامی فقدان نیست؛ مرحلهای از بازآفرینی خویش در سایهی دیگری است. شاعر اینجا نه گم، که در حال پوستاندازی عاطفی است.