زخمهایی که فقط چون از دست عشق خوردیم ندیدیم:
در روانشناسی اجتماعی، این یک خطای شناختی کلاسیک است: مغز ما برای کاهش ناهماهنگی شناختی، رفتار کسی را که دوستش داریم توجیه میکند تا باور «من آدم خوبی را دوست دارم» فرو نریزد. نتیجهاش میشود انکار سیستماتیک زخمها و تحلیل رفتن مرزهای شخصی. جالبتر این که هر چه وابستگی عاطفی بیشتر باشد، بخش آمیگدال مغز تهدید را ضعیفتر پردازش میکند؛ انگار عشق، چشمهای درد را کور میکند.
راهکار:
این جمله بازتاب پدیدهای به نام «پیوند ضربهای» (Trauma Bond) است؛ جایی که چرخهی عشق و آزار، ترشح همزمان اکسیتوسین و کورتیزول را در مغز تحریک میکند و درد نادیده گرفته میشود. جالب اینجاست که انکار زخم، عزتنفس را بیش از خودِ ضربه تخریب میکند. دفعهی بعد که خواستی زخمی را نادیده بگیری، از خودت بپرس: اگر چاقو دست یک غریبه بود، باز هم رهایش میکردی؟